تبليغاتX
shahneshin
shahneshin
وبلاگ خصوصی روستاي زرده

وقت طلاست

به وقت ایران می باشد .

پروفایل



آشنایی با منطقه روستایی زرده

پیوندها
اس ام اس و جوك جىيى
عضو شو بازي كن جايزه ببر
ريجاب (ريژاو)
آژانس ايران خبر
وبلاگ روستاهاي ايران
وب سایت گفت و گوی ادیان غیر اسلامی
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

پیوندهای روزانه
آژانس ايران خبر
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
ریجاب (ریژاو)
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
عضو شو بازي كن جايزه ببر
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :
تبلیغات
 
جای بنر های شما
 
 

smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیجبه وبلاگ روستای زرده خوش آمدیدsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

اس ام اس فارسی جدید smsfarsi.persiangig.ir



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط m.rostami
 
 

سال نو مبارك


لحظه تحویل سال نوروز ۱۳۸۸ : ساعت ۲ و ۱۷ دقیقه و ۳۰ ثانیه بعدازظهر جمعه اول فروردین ۱۳۸۸

سال ۸۸ سال گاو معرفی شده است .

عید نوروز چگونه شکل گرفت ؟
انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه که تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود .

پیدایش جشن نوروز
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند .
در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

ــ

جشن نوروز
جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: ۵ روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، ۵ روز دوم را به اشراف، ۵ روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، ۵ روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، ۵ روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد .

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از ۱۲ ماه سال ۳۰ روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال ۱۳۰۴ ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، برگزار می شد .

میرنوروز
از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل ۷۰ سال پیش آگاهی داریم. بی گمان کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر وخیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه » است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند
روزه».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--

م‍ژده                مژده

به زودی وب سایت www.zardeh.com راه اندازي مي شود



[+] نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط m.rostami
 
دكتر مسعود آذرنوش، باستان‌شناس و پژوهشگر درگذشت
 

  دكتر مسعود آذرنوش، باستان‌شناس و پژوهشگر درگذشت
شادروان دكتر مسعود آذنوش
شادروان دكتر مسعود آذنوش

دکتر مسعود آذرنوش، باستان‌شناس و مولف كتاب‌هاي باستان‌شناسي به زبان فارسي، انگليسي و فرانسه ديروز به علت سكته قلبي در 63 سالگي درگذشت. يکي از اقدامات مهم او ايجاد کتابخانه تخصصي در پژوهشکده باستان‌شناسي است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، دكتر مسعود آذنوش دانش‌آموخته کارشناسي ارشد باستان‌شناسي و تاريخ هنر از دانشگاه تهران بود كه سال ۱۳۵۲ از اين دانشگاه فارغ‌التحصيل شد و  سال ۱۳۶۸ از دانشگاه کاليفرنيا دکتراي باستان‌شناسي گرفت. وي پژوهشگر مرکز باستان‌شناسي ايران بود.

آذرنوش در كسوت استادي، چند سال نيز رياست پژوهشکده باستان شناسي را برعهده داشت.

وي علاوه بر تدريس در دانشگاه و پژوهش‌هاي ميداني به عنوان مشاور با پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي نيز همکاري داشت و تأليفات متعددي به زبان فارسي، انگليسي و فرانسه از وي برجا مانده است . تأليف کتاب The sasanian Manor House at Hajiabad, Iran در دانشگاه تورين در سال ۱۹۹۴ از جمله آثار او به زبان انگليسي اوست.

بخش دوران تاريخي در چكيده‌هاي باستان شناسي، كاوش‌هاي گورستان محوطه سنگ شير، كهن‌ترين پاپيروس عربي، هنر ايران در دوره اشكانيان، هنر ايران در دوره ساسانيان، نگاهي ديگر به شاهپور دوم ، اردشير دوم و شاهپور سوم، پيشنهادي براي بازنويسي بخشي از تاريخ دوره ساسانيان و... از جمله آثار باستان‌شناسي آذرنوش است.

وي در زمان رياست خود در پژوهشکده باستان‌شناسي تغييرات اساسي انجام داد که باعث پيشرفت و بهبود باستان‌شناسي کشور ايران شده ‌است. وي براي نسل جوان باستان‌شناسان امكان ورود به تشكيلات باستان‌شناسي را ايجاد كرد و در سايه حمايت‌هاي او بود كه پژوهش‌هاي جديدي در زمينه كشفيات پيش از تاريخ در ايران شكل گرفت.

آذرنوش يکي از مدافعان سر سخت خليج فارس بوده و يکي از اقدامات مهم او ايجاد کتابخانه تخصصي در پژوهشکده باستان شناسي است.

مراسم خاكسپاري دکتر مسعود آذرنوش يک‌شنبه دهم آذرماه ساعت 9 صبح از مقابل پژوهشکده‌ باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري برگزار مي‌شود.


[+] نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط m.rostami |
 
باستان شناسان، تاريخ اشكانيان را در قلعه يزدگرد مي كاوند
 
باستان شناسان، تاريخ اشكانيان را در قلعه يزدگرد مي كاوند

 

كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پس از سه دهه باهدف شناخت بيشتر دولت اشكانيان، نخستين فصل كاوش خود را در قلعه يزدگرد اسلام آباد آغاز كردند.
سرپرست كاوشهاي باستان شناسي در اين قلعه در گفتگو با ميراث خبر ، پژوهش درباره سلسله اشكانيان در مرزهاي امروزي كشور را اندك توصيف كرد.
«مسعود آذرنوش» افزود: با توجه به اين كه از چند دهه پيش تاكنون براي شناخت بيشتر اين سلسله تأثيرگذار اقدامات باستان شناسي انجام نشده است، كاوشهاي قلعه يزدگرد را براي شناسايي بيشتر اين دولت آغاز كرديم.
به گفته وي، اين قلعه مهم اشكاني بين سالهاي 54  تا 57 توسط هيأتي از باستان شناسان ايراني و كانادايي كاوش شد و از آن زمان تا كنون دفتر كاوشها بسته ماند.
سرپرست كاوشهاي باستان شناسي قلعه يزدگرد، مطالعات پيش از انقلاب را منحصر به بخشهاي محدودي از اين محوطه گسترده دانست و از انجام بررسيهاي گسترده پيش از آغاز عمليات كاوش در اين منطقه خبر داد.
به گفته آذرنوش، محوطه قلعه يزدگرد شامل مجموعه  اي از آثار متعلق به دوره اشكاني، ساساني و اوايل اسلام است، اما تراكم آثار در اين مجموعه متعلق به دوره اشكاني است.
مجموعه 40 هكتاري قلعه يزدگرد شامل بناهايي چون پادگان، تأسيسات دفاعي و كاخ است. همچنين در اين مجموعه يك آتشكده متعلق به دوره ساساني وجود دارد.



[+] نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 توسط m.rostami |
 
زبان پهلوي زبان روستای زرده
  * آيا مي‌دانيد که امروز هنوز مردماني در ايران به زبان پهلوي با يکديگر گفت و گو مي‌کنند؟

در 150 کيلومتري غرب شهر کرمانشاه و در قلب کوه‌هاي دالاهو، در منطقه‌اي که آن را ريژاو مي‌خوانند روستايي دور افتاده، کوچک و بسيار زيبا با نام زرده وجود دارد که در دل خود رازي شگفت‌آور را پنهان كرده است و آن سخن گفتن مردم آن به زبان پهلوي ساساني است.

روستاي زرده از يک سو به کوهي صخره‌اي تکيه داده است و از سويي ديگر به «ديوار ستبر يزدگرد» و «قلعه عظيم ساساني» محدود مي‌شود. جمعيت آن تنها ۱۲۰۰ تن است و در ميان آن همه روستا در آن منطقه، تنها اهالي اين روستا مي‌توانند به زبان کهن سخن بگويند.


[+] نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط m.rostami |
 
گزارش خانه ملت از وضعیت مصدومان شیمیایی
 

گزارش خانه ملت از وضعیت مصدومان شیمیایی
روستای زرده

چشمانی تاریک و دل هایی پردرد، درجستجوی فرشته مرگ



گرچه سه روز از بمباران شیمیایی زرده می گذشت، اما جنازه های مردم در جای جای روستا دیده می شدند، جاده منتهی به شهر همچنان بسته بود و عبور و مرور عادی در آن دیده نمی شد.
پیرزن در کمال درماندگی، بهت آور بر سر جنازه پنج برادر، فرزند و همسرش خاطرات گذاشته را در ذهنش مرور می کرد.


او گریه نمی کرد، به واقع پیرزن نای اشک ریختن هم نداشت. در این روزهای تاریک او حتی تکه ای نان یا جرعه ای آب نخورده بود. انگار وجودش گرسنگی و تشنگی را از یاد برده بود.

در این سكوت مرگزا هیچ نوای بلبلی، بال زدن کبوتری یا بانگ خروسی به گوش نمی آمد، هر چه بود شیون، فغان، ناله و درد مردم بود که از خانه های پرغم روستاییان به گوش می رسید.

هر چند بیست سال از آن ساعت و تاریخ سیاه می گذرد، اما مردم روستای زرده هیچگاه خاطره آن روز را از یاد نمی برند و نخواهند برد، چرا که در هر خانه ای یادگاری تلخ از آن به جای مانده است.


بختک نحس

روز31 تیر ماه 1367 بود. روزی كه مردم روستای زرده از طلوع سپیده دم به حرمت پیرمردی در زیارتگاه روستا جمع شده بودند تا او را طی مراسمی به خاک بسپارند. نزدیكانش می گریستند برخی هم مترصد آمدن اهالی و بزرگان روستاهای اطراف بودند . اما ناگاه پنج هواپیما و به تعبیر برخی دیگر سه هواپیما در آسمان روستای کوچک، غیر صنعتی و غیر نظامی واقع در 10 کیلومتری جاده سر پل ذهاب - کرند غرب محصور در سلسله جبال زاگرس و کوه های دالاهو و پاتاق، چونان بختکی پلید ظاهر شدند و چهار بمب در روستا رها کردند. مردم که نمی دانستند چه اتفاقی افتاده گرچه به چپ و راست و درون باغ ها و روی کوه ها فرار می کردند اما رها شدن بمب از یك سو و عدم انفجار بمبها از سوی دیگر آنان را حیرت زده كرده بود؟.

آنچه از همه دردناکتر بود اصابت بمبی شیمیایی به چشمه غسلان بود که آب آشامیدنی روستاییان و باغ های آنها از آن تامین می شد. این آب به طور طبیعی به داخل روستا و باغ ها و مزارع سرازیر می شد. انتشار گرد زرد رنگ توام با مایع قهوه ای کهربایی کم رنگ تا تیره و استشمام بوی سیر تند و میوه فاسد شده موجب شد تا از میان جمعیت فریادی شنیده شود شیمیایی است خود را در آب رودخانه بیاندازید. غافل از آنکه سرچشمه آب روستا هم آلوده به شیمیایی شده بود.عده ای كه درون آب پریدند و از آب نهر خوردند لحظه ای بعد از شدت سوزش و درد ریه به حالت خفگی افتادند و در کنار چشمه به شهادت رسیدند. برخی دیگر در کنار زیارتگاه به شهادت رسیدند و جنازه های دیگر در بخش های مختلف روستا به زمین درغلتیدند تا دردناکترین صحنه تاریخ این روستای كهن رقم خورد.

بعد از حدود 16 روز مشخص می شود که این بمب ها از نوع گاز خردل HD، عامل سولفور موستارد، عامل تاول زا و عامل اعصاب تابون GA با واکنش فیزیولوژیکی اختلال در سیستم عصبی که منجر به فلج عضلات و وقفه تنفسی می شود بوده است.



شاهدان مصدوم

بازماندگان حادثه شیمیایی زرده كه مرگ عزیزانشان را به چشم دیدند وغم را با تمام وجود احساس كردند از آن روز نه روی خوش به خود دیدند و نه خنده ای از ته دل بر لب شكوفاندند، هر چه بود و هست همه غم بود و دردی از فراغ ها و برخی فراموشی های نابجا.

یكی از شاهدان مصدوم این روز سیدعباس حسینی است که به مرور این سالها نابینا شده اما متاسفانه هیچ درصد جانبازی تا این تاریخ به او تعلق نگرفته است .

در حالی که ناامیدی در صورتش موج می زند در توصیف بمباران آن روز می گوید: پس از پدیدار شدن هواپیماهای عراقی و رها كردن بمبهای كپسول مانند ، یکباره دود زرد رنگی در آسمان روستا مشاهده شد و همراه آن بوی تندی شبیه سیر به مشام رسید و باعث شد تا سوزش و درد شدیدی در چشمانم و ریه هایم بپیچد. پس از آن بیهوش به روی زمین افتادم. تنگی نفس و نابینایی تنها بخشی از دردهای گران اوست.

درویش جوانمیر پیرمرد دیگری است که سال هاست تنها در بستر بیماری و درد افتاده. او با شکوه می گوید: در آن روز از جمعیت 1200 تا 1300 نفری روستا 275 نفر از مردم زرده، قلخانی و کرند بی گناهانه به شهادت رسیدند.

او معتقد است جانبازان این روستا به فراموشی سپرده شده اند، احساس می کنیم درویش جوانمیر به شدت به ما بی اعتماد است یا شاید هم این حس او از ناامیدی اش نشات گرفته، نمی دانیم چه بگوییم.

او با غصه می گوید: به رغم کم بضاعتی و بی پولی تاکنون هفت بار چشمانم را عمل کرده ام، در حالی که نه تحت پوشش بیمه درمانی هستیم، نه کمیته امداد؟! او یادآور می شود در این روستا دو خانواده هفت شهید داده اند، خانواده دیگری چهار شهید و خانواده های دیگر هر یک سه، دو و یک شهید. باقیمانده های آن بمباران شیمیایی هر یک آثاری از آن به قول او (سم) در بدن دارند.
سید عباس دیگر پیرمرد روستا است که او نیز چشمهایش را از دست داده و روزگار تلخ خود را می گذراند.
در عین اینکه غرور از کلامش احساس می شود از ما می خواهد که برای رضای خدا به روستای زرده توجه کنیم.

او در ادامه می گوید: بسیاری از اقوام و دوستان ما در طول این سال ها در اثر عوارض شیمیایی جان خود را از دست دادند بدون اینکه نامشان در زمره شهدا یا جانبازان آورده شده باشد.



نابینایان نستوه

به دیدار معروفترین چهره شیمیایی روستا آقای ولی حسینی می رویم. پیرمردی که عوارض شیمیایی، صورت او را آبله گون کرده، او نیز در بستر قرار گرفته، متاسفانه او هم چشمهایش دیگر سویی برای دیدن ندارد و از سر درد، دست درد، پا درد و خس خس سینه و درد ریه ها می نالد. با این حال او نیز تنها 25 درصد جانبازی دارد. پیرمرد جانباز با اظهار نارضایتی از عملکرد کمیسیون تعیین درصد جانبازی می گوید: آیا سزاوار است به من تنها 25 درصد جانبازی تعلق گیرد؟ با دست قطرات اشک چشمانش را پنهان می کند و با صدای خفه آلودی می گوید: بسیاری از ما در قبر قرار گرفته ایم و انتظار فرشته مرگ را می کشیم تا از انواع دردها نجات یابیم.

از خانه پیرمرد بیرون می آیم. کمی دورتر جوانی با عصای سفید در حالی که دکمه های پیراهنش را تا آخر بسته ایستاده است. جلوتر می رویم و پس از سلام و احوال پرسی و معرفی خود به عنوان خبرنگار از او می خواهیم خود را معرفی کند او با اکراه می گوید حوصله ندارم.

یکی از اهالی روستا با زبان کردی چند جمله ای در گوشی با او حرف می زند تا بالاخره جوان به زبان می آید. خود را سعدالله عظیمی معرفی می کند. او در هنگام بمباران 10 سال داشته است. همراه او می گوید: در طول پنج سال ابتدایی آقای عظیمی شاگرد اول کلاس بوده، بسیاری از دوستانش او را باهوش و درسخوان می دانستند.

دردی مشترک


گویی اینجا همه شبیه هم هستند؛ فرقی نمی کند چه پیر، چه جوان، چه کودک و چه میانسال.

حیدری دهیار روستا می گوید: سعدالله علاوه بر اینکه چشمانش نابینا شده، جوش ها، لک ها و زخم های زیادی تمام بدنش (گردن - دست و سینه ...) را فراگرفته است. هنگامی که از او می خواهیم اگر امکان دارد دکمه پیراهنش را باز کند تا از جوش ها، تاول ها و یا زخم های گردن او عکس بگیریم او اجازه نمی دهد و با بی میلی و بغض می گوید: چه فایده دارد؟ هیچ توجهی به ما نشده و ادامه می دهد در حالی که بسیار علاقمند به درس و ادامه تحصیل بودم بمباران زرده باعث شد نتوانم به دلیل انواع مریضی و درد تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس بخوانم، چرا که دیدگانم دیگر کم سو و سال بعد (1371) کاملا نابینا شدم.

وقتی به او می گوییم چند درصد جانبازی داری؟ با تعجب می گوید جانبازی؟ در حالی که پیش از رفتن به هلند آزمایش HRCT نشان دهنده این بود که جانباز هستم، اما به دلیل اینکه فاقد پرونده بستری شدن در بیمارستان بودم هیچ درصد جانبازی به من و امثال ما تعلق نگرفته است.

وقتی از او می پرسیم چرا فاقد پرونده بستری شدن در بیمارستان هستی غم ناکانه می گوید: در آن هنگام منافقین قصر شیرین، سر پل ذهاب، کرند غرب و بعدها اسلام آباد غرب را به اشغال خود درآورده بودند. به علت مسدود بودن راه نمی توانستند به بیمارستان شهرستان کرمانشاه، اسلام آباد غرب و سرپل ذهاب اعزام شویم، گناه ما چه بوده؟

از او می پرسیم آیا تا بحال با مسئولی مشکلاتت را در قالب نامه بیان کرده ای؟ سعد الله می گوید: بله نامه ای به جناب آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محترم نوشتم. ایشان هم دستور پیگیری اکید صادر فرمودند اما آقای کوشکی (مسئول بنیاد شهید و جانبازان کرمانشاه) گفته که نامه بستری بودن بیمارستان باید باشد.

نکته حانز اهمیت که واقعا جای سوال و بررسی دارد اینست که چرا باید کسی همچون "سعداله عظیمی" که تا کنون دوبار به دادگاه لاهه اعزام شده نباید جز جانبازان شیمیایی قرار گیرد؟
با توجه به گسترش "ان. جی .اوها" و دیگر نهادهای حمایتی از مصدومان شیمیایی و آمد و رفت هایی که به نقاط شیمیایی شده کشور عزیزمان دارند و هر سال هم این آمد و رفت ها بیشتر می شود آیا شایسته نیست این افراد در جرگه والای جانبازان قرار گیرند؟

اگر برخی رسانه های مغرض این بحث را مطرح کنند که چرا شاهد جنایت شیمیایی هنوز خود در میان جانبازان قرار نگرفته، آیا به مانورهای خبری اقدام نمی ورزند؟

آن سوتر مرد میانسالی بنام "خ - ک" مظلومانه ایستاده است. او می گوید: تاول ها و پوست پوست شدن و خارش بدن امانم را بریده. نمی توانم به میهمانی یا مراسم فاتحه و ... بروم. مدام بدنم خارش می کند. پوست دست و هر دو پایم پوست پوست می شوند، زخم های شیمیایی طاقتم را طاق کرده است. در حین گفتگو او موضوعی را مطرح می کند که تعجب ما را برمی انگیزد. هنگامی که از او درصد جانبازی اش را پرسیدیم، گفت: قبلا 15 درصد جانبازی داشتم اما پس از تشکیل کمیسیون پزشکی که در بنیاد جانبازان کرمانشاه پاییز سال 1384 برگزار شد، هنگامی که در پاسخ به پزشک معالج که چه ناراحتی داری گفتم: بدنم و پاهایم پوست پوست و دچار خارش شدید می شود ناراحتی و درد خود را بازگو کردم و زخم های بدن و پاها را به او نشان دادم با واکنش بسیار تند و غیرمنطقی پزشک مواجه شدم. او پس از آنکه با بی احترامی مرا از اتاقش بیرون کرد، بعدا فهمیدم درصد جانبازی ام از 15 درصد به 5 درصد کاهش پیدا کرده است.

هنگامی که صحت و سقم گفتار او را از آقای حیدری دهیار روستای زرده جویا شدیم او ضمن تایید صحبت های (خ - ک) گفت: متاسفانه از این برخوردها و بی توجهی ها چندین مورد مشاهده شده است. پزشک معالج حرکت او را بی احترامی به خود تلقی کرده در حالی که او حق چنین کاری را با جانبازان ندارد.



روستای زرده و استان کرمانشاه

در میان آمار شهدای روز اول بمباران روستای زرده پنج کودک زیر 10 سال و 14 جوان زیر 30 سال به شهادت رسیده اند. دیده می شود استانی که اولین روز جنگ تحمیلی (و حتی چند روز قبل از آغاز جنگ) در منطقه تنگاب و خال لیلی شاهد هجوم بعثی ها بوده آخرین خاطره درگیری، جنگ و بمباران هم در این استان رقم خورده است.

در نزدیکی روستای زرده دومین شهر مقاوم ایران گیلانغرب قرار دارد، پنجمین استان شهیدپرور با تقدیم 9465 شهید و 17 هزار و 341 نفر جانباز، مرکز این استان بیش از هزار بار بمب و موشک را بر پیکر رشید و صبور خود تحمل کرده است و حال روستای شیمیایی زرده که یکباره بیش از 30 درصد از ساکنانش را در یک روز از دست می دهد. بقیه نیز به نوعی با آثار شیمیایی از جمله انواع سرطان های مری، ریه، معده، خون و پوست و نیز نابینایی دچار شده اند.


امکانات و قرص های سرماخوردگی

سوال دیگر اینکه برای مصدومان شیمیایی روستای زرده چه پروتکلی تشکیل یا تعریف شده است؟

حیدری دهیار روستای زرده در خصوص امکانات بهداشتی، درمانی و پزشکی روستا می گوید: متاسفانه از لحاظ بهداشتی و درمانی روستای زرده تنها دارای خانه بهداشت است. به عبارتی ما تنها می توانیم قرص سرماخوردگی یا قرص مسمومیت ها، اسهال و تهوع به بیماران خدماتی ارائه دهیم.

وقتی از او می پرسیم آیا از آمبولانسی یا پزشک متخصصی در روستا برخوردار هستید می گوید: خیر. سال گذشته یکبار پزشک متخصص به روستا آمد، ما فاقد آمبولانس و ... هستیم.

حیدری یادآور شد: متاسفانه پس از بمباران شیمیایی زرده 67 هر سال یکی، دو نفر به علت ابتلا به سرطان ریوی و خون بی آنکه نامشان در زمره جانبازان و شهدا آورده شود به شهادت می رسند.

مردم روستا از بنیاد شهید و جانبازان، وزارت رفاه و تامین اجتماعی و کمیته امداد امام (ره) توجه، حمایت و تحت پوشش قرار دادن خود را طلب می کنند.



راهکار

پیشنهاد می شود وزارت رفاه و تامین اجتماعی بودجه ای را برای ویزیت و هزینه ایاب و ذهاب مصدومان شیمیایی برای آزمایش در بیمارستان های تهران برای آزمایش HRCT اختصاص دهد تا بر روی افراد بی بضاعت روستای زرده کرمانشاه آزمایش ها و تست های لازم صورت گیرد که این امر می تواند کمک بسیار شایان توجهی به مردم روستای زرده باشد.

امیدواریم کمیته امداد امام (ره) چتر حمایتی توانمند خود را با اعزام نمایندگانی به این روستا بگستراند و افراد مظلوم و مستضعف جانباز را زیرپوشش خود درآورد.

انشاالله بنیاد شهید و جانبازان هم با اعزام گروه هایی ضمن بررسی صحت و سقم گفتار و درد دل های مردم روستا، با تسهیل آزمایشاتی شرایط پزشکی درمانی را برای افراد روستای زرده مهیا کنند.

امیدواریم کمیسیون های بهداشت و درمان، اجتماعی و امنیت ملی مجلس شورای اسلامی نیز نسبت به رفع شدن مشکلات مردم این روستا اقدام لازم را به عمل آورند.

گزارش از یزدان امیدی



[+] نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط m.rostami |
 
عکسهای gif انیمیشنی بر روی موبایل
  **********************

*******************************************************************

**************

***************************************************************

********************************************



[+] نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط m.rostami |
 
زیارتگاه سید محمد گوره سوار
 

برای مشاهده دیگر تصاویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...



ادامه مطلب

[+] نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط m.rostami |
 
پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی
 

 

 

زرده؛ دهکده شیمیایی ها

در ماه ژوئيه سال 1988، (مرداد ماه 1367) در آخرین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، روستای زرده در استان کرمانشاه هدف بمباران شيميايی هواپيماهای عراقی قرار گرفت.


پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی: آن روز صبح سحر مردم زرده در امامزاده روستا گرد آمده بودند.
ابتدا صدای هواپيماهايی که از بالای سر می گذشتند شنيده شد. البته اين صداها برای روستايی که در دامنه کوهی غبارآلود در مرز ايران و عراق واقع است پديده تازه ای نبود.
امروز همه به ياد می آورند که صدای انفجار تا چه حد خفيف بود و به هيچ وجه با مرگ و ويرانی گسترده ای که به بار آورد تناسب نداشت.
هر هواپيما چهار بمب، هر کدام به وزن 250 کيلوگرم، رها کرد. دود ناشی از آن زرد، سبز، قرمز و سياه بود.
یکی از اهالی می گوید،مثل رنگين کمان بود و يکی ديگر آن را به آسمانی که با پرده ای رنگين پوشانده شده باشد تشبيه کرد.
اول پرندگان از درخت ها افتادند و بعد آدم ها يکی يکی نقش بر زمين شدند.
دويست و هفتاد و پنج نفر صبح آن روز در امامزاده جان باختند - خيلی هايشان زنان و کودکان بودند- .
ساکنان زرده می گويند: بويی چون ادويه گنديده فضا را پر کرد، بوی غريبی که از مرگی ناآشنا خبر می داد.

 

هديه دختر 28ساله شیمیایی شده می گوید: "هر روز يواش يواش حالم بدتر می شود و دکتر هم نمی تواند کاری بکند."
قوه بينايی، پوست و تنفس او خراب شده است.
هديه که نمی تواند به مدرسه برود تنها قادر است در برخی کارهای سبک به مادرش کمک می کند.
گلبانو بانوی دیگری است که آن روز صبح به امامزاده رفته بود و بعد از بمباران برای شستن مواد شيميايی به نزديک ترين چشمه دويد. آخرين چيزی که گلبانو هنگام نوشيدن آب و پاشيدن آن به صورتش به ياد دارد اين است که آب داغ بود.
او متوجه نشده بود که يکی از بمب های شيميايی در سرچشمه سقوط کرده و منبع اصلی آب روستا را آلوده کرده است.
با دست زدن به آب او تنها بر جراحات خود افزود. گلبانو وقتی در بيمارستان چشم گشود با خبر شد که پنج برادر و پدرش کشته شده اند. ستشوی سر و صورت با آب آلوده زخم های گلبانو را بدتر کرده بود.

آنها می گویند: داستان حلبچه را همه می دانند اما روستای ما چه؟ به خاطر خدا ما را فراموش نکنيد."
نه سال طول کشيد تا پزشکان محلی تشخيص دادند که تقريبا کل جمعيت روستا از آثار ماندگار گاز خردل و گاز عصبی رنج می برند.

هيچ کس نمی داند که آسيب های زيست محيطی آن بمباران چقدر است يا عواقب آن برای آيندگان چيست. هرچه باشد اين نخستين جنگی بود که در آن از گازهای عصبی استفاده شد.
"چشم پوشی"
پس چرا صدام حسين و دیگر فرماندهان ارتش بعث عراق به خاطر جنایتی که در روستاهايی مانند زرده مرتکب شده محاکمه نشدند و نمی شوند.
ايران از 30 مورد از چنين حملاتی به خاک خود که در برخی از آنها تا 300 بمب افکنده شد، سند تهيه کرده است.
مسلماً يکی از موارد آشکار تبعيض در محاکمه سران رژیم بعثی عراق این بود که هرگز به خاطر آنچه در سوی ديگر مرز در ايران انجام دادند هرگز مورد بازخواست قرار نگرفتند.
یقیناً دولت های غربی از اقدامات شرکت هايی که سلاح های شيميايی در اختيار صدام حسين می گذاشتند برای همیشه چشم پوشی کردند.
هرچه باشد صدام در آن روزها نقش متحد غرب عليه ايران را بازی می کرد.
سالها بعد از حادثه مردم زرده هنوز منتظر ثبت دادخواهی خويش در محاکم بین المللی هستند.

انتهای گزارش

 15.jpg

11.jpg



[+] نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 توسط m.rostami |
 
پیرمرد 100 ساله ی روستای زرده (نوروز کرمی)
  پیرمرد 100 ساله ی روستای زرده (نوروز کرمی)

برای دیدن عکسهای دیگر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...



ادامه مطلب

[+] نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 توسط m.rostami |
 
مطالب گذشته
 

دكتر مسعود آذرنوش، باستان‌شناس و پژوهشگر درگذشت
باستان شناسان، تاريخ اشكانيان را در قلعه يزدگرد مي كاوند
زبان پهلوي زبان روستای زرده
گزارش خانه ملت از وضعیت مصدومان شیمیایی
عکسهای gif انیمیشنی بر روی موبایل
زیارتگاه سید محمد گوره سوار
پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی
پیرمرد 100 ساله ی روستای زرده (نوروز کرمی)
نمای از روستای زرده
روستای زرده فروردین 1387
زیارتگاه حضرت سلطان سحاک
زیارتگاه داوود کوسوار در روستای زرده
زیارتگاه بابایادگار
دانلود آلبوم آئین مستان با صدای سید خلیل عالی نژاد (به همراه بیوگرافی)
آتشکدۀ قلعه داور
مکانهای باستانی و کهن ایران زمین (قلعه یزدگرد ساسانی)
قلعه یزدگرد ساسانی کاندیدای ثبت در فهرست آثار جهانی
گزارش خانه ملت از وضعیت مصدومان شیمیایی روستای زرده
 
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل به مدیر
وضعیت در یاهو


نویسنده

آرشیو موضوعی
آشنایی با آثار باستانی و آداب و رسوم روستای زرده
روستای زرده
آثار باستانی
بمباران شیمیایی روستای زرده
کشاورزی
مذهبی
گالری تصاویر

آرشیو وبلاگ
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386

نظرسنجی
جای کد نظرسنجی




Copy Right © http://shahneshin.blogfa.com .:. Template Design By : GHALEBKADEH